میدیا

بی عنوان

Posted in روزمره by سامان on مارس 14, 2011

سلام

با اینکه دلم نمی خواد راجع به این موضوع بنویسم ولی خوب بعضی موقع ها اینجا تنها جاییکه می تونم بنویسم و باهاش درد دل کنم. بعضی موقع ها این بلاگ تنها چیزیه که من می تونم واسش درد دل کنم، بین این شیش میلیارد آدم تنها همدمم بعضی موقع ها این بلاگ میشه. بعضی موقع ها وقتی به بعضی از کارهام نگاه می کنم نمی دونم که باید از اینکه انجامشون دادم ناراحت باشم یا خوشحال. همیشه سعی کردم تو دوستی ها تا جاییکه می تونم به کسایی که دور و برم هستند کمک کنم، حتی اگه خیلی هم اون طرف رو نشناسم یا ندونم کیه! یادم میاد یه بار بهین بهم گفت که اگه خدا یه چیزی حالا بهت داده دلیلی نداره که تو دست کرمت رو ببندی و کاری که از دستت بر میاد رو برای دیگران انجام ندی. یه جورایی این وظیفه ی آدم هاست، هر کسی در حد و توانش به اندازه و معقول اگه کاری از دستش بر بیاد باید برای هم نوعش انجام بده. ولی بعضی موقع ها از سگ پشیمون تر میشم از یه سری از کارهایی که انجام دادم فقط و فقط واسه اینکه واسه آدم هایی این کار رو انجام دادم که ارزشش رو نداشتن. حالا قضیه رو اگه یه ذره خاص تر کنیم می تونیم به دایره ی دوست ها و آشنایان ببریمش، قضیه همچنان صادق هست، ولی یه ذره روابط فرق می کنه! مثلا فرض کنید که یکی از شما یه بار بیاد بهم بگه مرتضی یه روز بیا کامپیوترم رو درست کن، من در اولین فرصتی که بتونم میام و کمکتون می کنم. بعدا هم همدیگرو میبینیم و دوست خواهیم بود و خوب و خوش و خرم. ولی اگه مثلا ساعت ۳ نصف شب بزنین بگین بیا همین الان کامپیوترم رو درست کن، اون موقع یه ذره قضیه متفاوت میشه. حالت های متفاوتی وجود داره، یا اینکه میگم نه واسه اینکه مرد حسابی نصف شب من چرا باید بیام کامپیوترتو درست کنم یا اینکه میگم آره که آره گفتنه خودش بازم حالت هایی رو داره. یا اینکه خیلی واسم ارزش دارین یا اینکه واقعا قضیه تون مرگ و زندگی و من به ناچار میگم آره! در هر صورت آدمی که نصف شب زنگ بزنه و چنین درخواستی ازت بکنه طبعا یه انتظارهایی رو در شخص مقابلش هم به وجود میاره، مثلا فرض کنیم من بیام و این کار رو انجام بدم بعد فردا شما جواب سلام منو ندین! این منطقیه به نظرتون؟ خوب نیست دیگه! حالا قضیه ی من هم همینه! خوب حالا همین اتفاقات رو یه کم پیچیده ترش کنی، و ابعاد رو ببری بالاتر اون موقع است که دلخوری و ناراحتی هات میشه دل شکستن از بعضی ها! راستش در حال حاضر دلم از بعضی ها بد شکسته! بد! اونم نه یک بار، بلکه چند بار! حالا مهم نیست دلمان پر بود آمدیم درد دلی کنیم! متاسفانه بعضی ها تو زندگی هرگز فرق بعضی چیزها رو نمی فهمن! قدر بعضی چیزها رو هم نمی دونن! و بعضی ها هم مثل من ساده کلی طول میکشه بفهمن کی داره ازشون سو استفاده می کنه و کی دوستشونه! دلم برای دوستی هایی خوبی که تو ایران داشتم خیلی تنگ شده! دوست هایی که وجودشون مرام و معرفت و صفا بود! اینجا هم دوست های خوب دارم ولی خیلی کمترند! و  شاید هنوز راه داره به اونهایی برسند که تو ایران داشتم.

فعلا

خوش باشید و پیروز

یک پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. امیر said, on مارس 14, 2011 at 10:28 ب.ظ.

    مرتضی جون
    دلم برات تنگ شده
    بابت این نوشته هم طوری نیست به هر حال همینکه آدمها رو میشناسی و تازه هزینه کمی می دی باید خدا رو شکر کنی پس این اتفاق هم برات خیر بوده
    در مورد اینکه اگه کسی کاری که درست هست انجام بده ، این سادگی نیست این پاکی و چون آدمهای کمی دارنش ارزش داره اگه همه داشته باشن که دیگه ارزش نداره
    در اولین فرصت باهات حرف می زنم
    فدای تو
    امیر :*


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.